سيد محمد باقر برقعى

776

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

قدم چون‌كه بگذاشت در حربگاه * نياسود از او حسام علىّ اگر پيرو اويى و رهروش * بنه گام بر جاى گام علىّ بكن پشت بر هر مرامى كه هست * تو را هست تا خود مرام علىّ اگر غيرتت هست و مردانگى * ز جان حفظ كن ننگ و نام علىّ جهان گر كه خواهى به كامت بود * چنان كن كه باشد به كام علىّ ز حق‌ّگوى و پيوسته بر عدل كوش * كه اين است تنها پيام علىّ زمان بگذرد هرچه او باقى است * ببين دولت پردوام علىّ چه خوش باشد اندر تف روز حشر * برآسودن اندر ظلام علىّ خوشا اندر آن گرمى و تاب و سوز * زدن باده يكسر ز جام علىّ مرا ديدهء دل به احسان اوست * نپرداختم گرچه وام علىّ اميد است آن روز شامل شود * مرا نيز هم لطف عام علىّ نور حقّ گنه بس است دلا ! نامهء سياه پر است * صحيفهء عمل من ز اشتباه پر است به زير بار گنه يك‌زمان نياسايم * روان و جان و دل و ديده از گناه پر است كجاست چشم بصيرت كه نور حقّ بيند ؟ * جهان ز نور حقّ از بهر انتباه پر است خداپرستان از دام خويش وارستند * دريغ و درد ! دل ما ز حبّ جاه پر است اسير لشكر آزيم و بستهء هوسيم * محيط ما همه زين لشكر و سپاه پر است منم اگرچه كه تردامن و صحيفه سياه * ببين چه مايه ز پوزش مرا نگاه پر است درگذر از گناه من باز گرفته‌اى ز من ، از چه نگاه خويش را ؟ * بر منِ خسته بسته‌اى ، از چه تو راه خويش را ؟ قطع اميدم ار كه تو ، از همه جا نكرده‌اى * پس به من از چه بسته‌اى ، راه نگاه خويش را ؟ روى چو ماه خود نگر ، شام سياه من ببين * گه بنما به شام من ، روى چو ماه خويش را